<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آنک انسان</title>
<link>http://hommo.blogfa.com/</link>
<description>می نویسم پس هستم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 21 Mar 2008 15:34:49 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اینجا آنتاليا</title>
<link>http://hommo.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;خوب سال نو ، در کنار خانواده و آنتاليای ترکیه. خرده بورژوازیه ديگه. جذابیت پنهان بورژوازی. هتل با کليه تفریحات، تنوع غذایی و ملتی که برخلاف ما از ته دل کار می کنند. این عاقبت نفت نداشتنه. مجبوری کارکنی. خوش برخورد باشی، زحمت بکشی و پول دربیاری. بدجوری داریم عقب عقب می ریم. آخرش معلوم نیست. سقوط، سقوط ....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Mar 2008 15:34:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hommo&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>hommo</dc:creator>
<guid>http://hommo.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من آمده ام!</title>
<link>http://hommo.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;پس از ماهها دوری و درد افسردگی ، من آمده ام.  برای دوستی نوشته ام&quot;می گویند درد زادن دردناکترین است ، اما تو از کجا می دانی کودکی که به دنیا می آيد چه دردی تحمل می کند ، عزیز بدان من ماههاست که درد زاییدن و زاده شدن را هم هنگام تحمل می کنم ، ماههایی است که رضایی در من متولد می شود. در آستانه دهه چهارم زندگی سخت فرتوتم و ناتوان اما بار زندگی را به دوش می کشم شاید دوباره بیست ساله شوم چه نزدیکند بامدادان بیست و یک سالگی&quot;. از دوستانی که يادم می کردند سپاسگزارم و ممنون. &lt;BR&gt;و آخر سخن اینکه من متولد شده ام ، بیست و یک سالگی ام مبارک ، آيا در میان این همه هیاهوی نابهنگام کسی به من تولدم را تبریک نخواهد گفت؟ &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 02 Feb 2008 07:41:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hommo&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>hommo</dc:creator>
<guid>http://hommo.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مردگان یا زندگان</title>
<link>http://hommo.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;به جرأت می توان گفت جامعه ما تنها جامعه ای است که در آن مردگان اهمیتی افزونتر از زندگان دارند. برای هر مرده ای روزها مراسم می گیریم ، تعزیه و هفته و چهلم و سالگرد و... و باز تا مدتها سعی می کنیم پیش صاحبان عزا شوخی نکنیم و نخندیم. اما آنگاه که نوبت شادی و جشن و سرور است به یکباره همه چیز را سر هم بندی می کنیم . بلد نیستیم شادی کنیم ، اگر تلاش کنیم که از عرف زمانه فراتر رویم ، فاجعه به بار می آوریم. از این روست که خندیدن را جرم می پنداریم ، سبکسری می دانیم اگر کسی در رستوران به صدای بلند بخندد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بودش ما با فاجعه گره خورده است. بحران برای ما آب حیات است. می توانیم در پشت بحران پنهان شویم، تقصیر به گردن دیگران بیندازیم و از فعالیت مثبت و تولید بگریزیم زیرا که بحران به خواست ما نیست، او همه چیز را خراب می کند ، باعث تمام مشکلات است ، پس دست می گذاریم روی دست و نظاره می کنیم پایان داستان ، پیشتر گفتم که ما مردمان صبوری هستیم ، پس می توانیم سالیان سال به بحران خود آفریده بنگریم ، آنرا دستمایه سکون و سکوتمان قرار دهیم و همچنان که ۱۴ قرن صبر کرده ایم تا روز قیامت نیز صبر کنیم. بزرگترین بحران جامعه دینی - شیعی ما خلافت و امامت است. چون بحران فرا رسید همه چیز از کنترل ما خارج شد، تمام انحرافات و کج روی ها هم هنگام بوجود آمد و ما با استخوانی در گلویمان صبر کردیم ، صبر ، صبر و صبر. اما اگر نیک بنگریم ما خود دوست داریم به همه چیز رنگ و بوی فاجعه بدهیم.&amp;nbsp;میوه فاجعه ، مصیبت است و نمود مصیبت گریه است ، جامعه ما در فاجعه است ، پس مصیبت زده است و چون مصیبت زده است پس باید و حق دارد بگرید. فاجعه اولین که پیشتر ذکرش رفت ، در لابلای تاریخ نیست ،آن فاجعه و تبعات آن چون کشته شدن امام اول و سوم ، صلح امام دوم ، .... و غیبت امام دوازدهم هنوز در جامعه جریان دارد، گویی هر روز تمام این فاجعه ها اتفاق می افتد و این نه از سر مسئولیت پذیری که دقیقا بالعکس از سر رفع مسئولیت است. ما فاجعه را بیاد داریم، ما از آن فاجعه بیزاریم و برای آن فاجعه داغدار و گریانیم. این گونه است که هر یکسال در مجالس دینی همه چیز تکرار می شود. سخنان همان سخنان است ، توصیه ها&amp;nbsp;، اشعار ، سخنرانی ها و .... این یعنی امروز، امروز نیست، روزی است مانند &quot; ۱۴۰۰ سال پیش در چنین روزی ... &quot;. این همانندی در آخر به این همانی می رسد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این که ما این چنین در خودیم ، افسرده و جویای گریه ایم ، ابعادی وسیعتر و دلایلی افزونتر از آنچه گفته شد دارد ، اما نباید فراموش کرد که تکرار تاریخ جامعه را داغدار و بحران زده نگه می دارد و آدمیانی که در مقابل بحران آموخته اند و البته توصیه شده اند که صبر کنند، چاره ای جز تخلیه کردن خود با گریه ندارند.&amp;nbsp;آرامش پس از گریه ، بی انرزی است اما خنده&amp;nbsp;هیجان بر می انگیزد و به پیش می راند.&amp;nbsp;برای&amp;nbsp;مردمان ما&amp;nbsp;شادی کردن بد است چون به بد بازی کردن نقش خود تعبیر می شود. چون به بی بندو باری ، سبکسری و بی ادبی ختم می شود. اما برای خروج از این بحران باید ذهن بحران زده را&amp;nbsp;قدمی به پیش راندو&amp;nbsp;خنده به جای گریه زیباترین&amp;nbsp;رانه ذهن انسان است. بر سر کوی و برزن بزنیم و برقصیم&amp;nbsp;و بدانیم که دنیا به دست مردمان شاد ساخته می شود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 21 Aug 2007 16:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hommo&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>hommo</dc:creator>
<guid>http://hommo.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گربه ها فرشتگان روی زمینند!</title>
<link>http://hommo.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>به اطلاع امت شهید پرور می رساند از آنجایی که خانم &lt;A href=&quot;http://radiocity.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;رها&lt;/A&gt;&amp;nbsp;طی یک&amp;nbsp;جانبازی &lt;A href=&quot;http://radiocity.blogfa.com/post-317.aspx&quot; target=_blank&gt;سلحشورانه&lt;/A&gt;&amp;nbsp;، اقدام به نجات یک رأس گربه (واحد شمارش گربه چیه؟) نموده است ؛ بدین وسیله از طرف&amp;nbsp;عیال محترمه و&amp;nbsp;نیز بنده&amp;nbsp;حقیر فقیر سراپا تقصیر از&amp;nbsp;زحمات ایشان تقدیر و تشکر به عمل آمده و از خداوند خواستار توفیق روزافزون و کامیابیشان هستیم.&amp;nbsp;در پایان&amp;nbsp;آمادگی خود را برای حضانت از این گربه آزاده&amp;nbsp;اعلام می داریم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;امضاء&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;عیال و من&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;BR&gt;۲۹&amp;nbsp;مرداد سنه ۸۶&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 20 Aug 2007 07:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hommo&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>hommo</dc:creator>
<guid>http://hommo.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مشکل خود ماییم؛ مشکل زندگانند ؛ مردگان مرده اند.</title>
<link>http://hommo.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>اين &lt;A href=&quot;http://www.radiozamaneh.org/nikfar/2007/08/post_101.html&quot; target=_blank&gt;مقاله&lt;/A&gt;&amp;nbsp;زیبا را&amp;nbsp;از دکتر نیکفر بخوانید.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: ضمنا اخیرا نیکفر سه مقاله&amp;nbsp;دیگر نیز&amp;nbsp;در سه شماره مجله مدرسه در مورد اصلاح گری دینی آورده است که خواندن آنها خالی از لطف نیست.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Aug 2007 07:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hommo&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>hommo</dc:creator>
<guid>http://hommo.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعتراف</title>
<link>http://hommo.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&amp;nbsp;این &lt;A href=&quot;http://www.doomdam.com/archives/000285.php#more&quot; target=_blank&gt;مطلب&lt;/A&gt;&amp;nbsp;( &lt;A href=&quot;http://www.pollproxy.info/?__proxy_url=aHR0cDovL3d3dy5kb29tZGFtLmNvbS9hcmNoaXZlcy8wMDAyODUucGhwI21vcmU=&quot; target=_blank&gt;با فیلتر&lt;/A&gt; )&amp;nbsp;را از سید ابراهیم نبوی خواندم. نوشته چندان مهمی نیست اما&amp;nbsp;۳ جمله آخر نوشته ...&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Wed, 15 Aug 2007 07:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hommo&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>hommo</dc:creator>
<guid>http://hommo.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایمان دارم چون یاوه است</title>
<link>http://hommo.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>ولتر می نویسد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آگوستین مقدس با&amp;nbsp;بیان &quot; ایمان دارم چون یاوه است ، ایمان دارم ، چون ناممکن است &quot; سخن را تمام کرده است. چنین عبارتهایی که زمینیان به آن شطحیات می گویند در الهیات کاملا شریف محسوب می شود. معنی آنها چنین است: آنچه در چشم میرندگان یاوه و ناممکن است ، در نگر خدا چنین نیست. خدا گویا با همین گزافه کاری این چیزهای ظاهرا یاوه را وحی کرده ، پس من باید به آنها ایمان داشته باشم.&lt;BR&gt;وکیل اما اجازه ندارد در دادگاه چنین گوید. اگر شاهدی بگوید &quot; من شهادت می دهم که متهم در حالی که در مارتینیک در گهواره خوابیده بود، کسی را در پاریس کشت و هر چه این موضوع ناممکن تر جلوه کند من بدان بیشتر باور دارم &quot; او را یکسر به دیوانه خانه می فرستند. ولی وحی ، معجزه و ایمانی که بر چیزهای ایمان پذیر مبتنی است به نظم کاملا متفاوتی از کاینات تعلق دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996633 size=1&gt;نقل از کتاب شگردها&amp;nbsp; امکانها و محدودیتهای بحث با بنیادگرایان ، نوشته هربرت شلایشرت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;بشکنید برادران من این لوحهای نو کهن را!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Aug 2007 17:16:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hommo&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>hommo</dc:creator>
<guid>http://hommo.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز واپسین</title>
<link>http://hommo.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;یکی از شکل دهنده های اهداف انسان ، نگاهی است که او به غایت جهانش دارد. به زعم عده ای زندگی مهم می شود اگر در آن تکرار باشد، پايان کار دوباره آغاز راه شود و انسان فنا را پشت سر گذاشته و ابدی شود. همهنگام می توان نگريست به اندیشه ای که همه چیز را یکبار می بیند و یکبار باور می کند. به زعم او تجربه ای تکرار شونده در پیش نیست هر آنچه هست همين است و چاره ای جز باور به آن نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما اثر نگرشهای فوق به نحو قابل توجهی متفاوت است. اگر جهان به نحو فزاينده ای تکرار شود زندگی کابوس می شود. اگر مغولها بارها و بارها به ایران حمله کنند کابوس وحشت هیچ کس را رها نمی کند اما اینک به سادگی می توان از اعرابی سخن گفت که وارد ایران شدند بامهای زرتشتیان را کوتاه تر کردند&amp;nbsp;از بامهای&amp;nbsp;مسلمان. &amp;nbsp;و چه بناها و يادبودها نسوزاندند. چرا که اعراب فقط یکبار حمله کردند. اگر بایستی انتخابی&amp;nbsp;کنیم، سخت است که از غایت کار مطمئن شویم هر یک از دو طرف را که انتخاب کنیم باز نمی توانیم حسرت آن انتخاب يا بهجت اين انتخاب را داشته باشیم. مثالی می زنم : دو دوست يکی انتخاب می کند کار بکند و دیگری انتخاب می کند درس بخواند. آیا پس از گذشت سالها می توان در مورد تصمیم هر یک از اینان سخن گفت؟ این فقط یک انتخاب است و نه چیز دیگر. این انتخاب هیچ وقت بدیل خود را نشان نمی دهد. اگر بخواهیم قضاوت کنیم باید دوباره مجال انتخاب را فراهم کنیم و آنگاه کارنامه هر یک بسنجیم. اما حیف که تکراری وجود ندارد و چه خوشبختیم که این تکرار اتفاق نمی افتد. ما هیچ وقت نمی توانیم سایه مهیب تکرار را بر زندگیمان تحمل کنیم. تکرار شدن دردناک است. اما یکبار هم قابل قبول نیست. نمی توان از آن دفاع کرد. چرا که نقیض و مشابه ندارد. یکبار قبول نیست. یکبار هیچ است. &lt;BR&gt;انسانی که غایت محور و آخرالزمانی باشد کارش راحتتر است،&amp;nbsp;برایش انتخاب چندان شوری برنمی انگیزد. برای او هرچه باشد&amp;nbsp;اول و آخر این کتاب مشخص است. هر آنچه در این&amp;nbsp;میان تقلا بیشتر کنیم تأثير چندانی&amp;nbsp;در وقت و کیفیت آنچه باید اتفاق بیفتد ندارد. این نگرش انسان را سربه زیر&amp;nbsp;و متحمل می کند ، او می تواند تا روز قيامت صبور باشد. صبر می کند، ظلم را تحمل می کند، برایش مهم این است که آن روز زودتر اتفاق بیفتد و او سریعتر به جاودانگی برسد.. امروز مهم نیست ، امروز یکبار است در میان آن چندين بار. روزی که اغاز می شود و پایان ندارد. و پس از آن تکرار ... تکرار ... و&amp;nbsp; تکرار.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اندیشه ای که می تواند به خود بقولاند که این انتخاب فقط یکبار اتفاق می افتد ، دقت می کند ، مسئولیت می پذیرد و خود را فریب نمی دهد. او می داند این اولین و آخرین انتخاب اوست. و نیز او لذت می برد. او درد نیز می کشد دردی که پله ترقی او برای انتخابهای بعدی است چرا که او هربار می آموزد که فرصتش فقط یکبار است. ترحمی نیست. تعارفی هم نیست. پایان کار همیشه پایان کار است. او نمی تواند خود را فریب دهد. روزی آیا می تواند دوباره انتخاب کند؟ نه مسلم آنست که کار همینجا تمام می شود. او درمقابل هيچ، عمری جاودانه دارد. ۶۰ سال عمر او آنقدر زیاد است که می تواند خود را جاودانه بداند اما همهنگام مراقب است که از هر لحظه لحظه این عمر فایده ببرد و فایده برساند. او مراقب و دوست ثانیه هاست. زمان برای او بسیار مهم است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;باور کردن به روز واپسین شخصیت انسانها را شکل می بخشد. قبول کردن این طرف یا آن طرف می تواند ما را فعال یا خموده کند. مهم این است که بدانیم آیا تکرار را دوست داریم یا به روزی که بایستی همه چیز از نو شروع شود&amp;nbsp;باور نداریم. اما در نهایت این نیز خود یک انتخاب است. انتخابی که پس از مرگ دیگر امکان واگشایی و ارزیابی آنرا نداريم. تمام انتخابها از جمله این انتخاب غیر قابل سنجش و به طرز دردناکی پذيرفتنی اند. انتخاب و يا عدم انتخاب&amp;nbsp;باور به روز قضاوت نيز خود يک انتخاب است. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 08 Aug 2007 15:55:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hommo&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>hommo</dc:creator>
<guid>http://hommo.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اشگها و لبخندها</title>
<link>http://hommo.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Zar&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;متن زیر نامه ای است که به یکی از دوستان نوشته ام با اندکی جرح و تعدیل می آورمش!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Zar&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;جناب آقاي ................. دامت افاضاته&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Zar&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;تنش و مجادله کلامي امروز صبح&amp;nbsp;....... مرا سربر جيب انديشه برد و بر آنم داشت تا لختي بيانديشم که چرا چنين بي سامان و از سر&amp;nbsp; غيظ بر هم مي تازيم و از چه روست که توسن سخن چنان جولان مي دهد که طاووس عقل در محاق تيرگي رفته ومجال نفس نمي يابد. با خود انديشيدم که اين صفراي بي حوصلگي از سرکنجبيني نشأت داشته و از قضا روغن بادام سردي فزوده است. درنگي ديگر بر آن داشت تا چاره اي بينديشم بر لگام زدن بر اين اسب چموش تا آرام گيرد و گرد و غبارش چشمها و دلها تيره گون نسازد. آنگاه يافتم که آنچه مسوده نگردد از اذهان فرو هشته شود ، تعارض يابد و گاه به تعارض افتد. پس لازم ديدم آنچه مي خواهم و مي جويم رابنويسم و نيک ديدم که دغدغه هاي خود را پيشاپيش به تقرير آورم تا اگر جوابي يافتم در آن بتوانم بارها و بارها مداقه کنم بلکه انوارعلمتان پرده از عقل محجوبم بردارد. اما سؤالها:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoListParagraphCxSpFirst dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; TEXT-ALIGN: justify; mso-list: l0 level1 lfo1&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-font-family: Calibri&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;1.&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Zar&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;موضع شما به عنوان يک فرد ديندار براي من اين چنين مشخص است. شما به دين اسلام کاملا معتقديد. اشخاصي را که به عنوان امام مي ناميد مفترض الطاعه دانسته و اصولا دين بدون آنها را نه قابل فهم مي دانيد و نه قابل توصيه ضمن آنکه مسير خداشناسي دين شناسي ، پيغمبر شناسي و ... را در سايه توجهات امامان بالاخص امام هر زمانه اي مي پنداريد و آنچه را که خارج از اين پروسه طلب شود مساوي با انکار امامان ناميده و از اصول يک فرد مسلمان به دور مي دانيد. با اين تفاصيل اولين سؤال اين است که آيا شما به تماميت دين قايليد يا نه ؟ تماميت دين يعني احکام آن اعم از نماز و روزه و حج و ... تا ديه مرد و زن و ارث و قصاص و رجم و ... همچنين تمامي حکم هاي مربوط به قتال با کفار و جزيه از انصار و برده داشتن و برده آزاد کردن. در کنار اين مطالب قرآني مي توان به صدها هزار احاديث که نقل شده و حجم قابل توجهي از آن در بحار الانوار آمده است مي توان اشاره نمود همچنين به طور مثال به احاديتي از کليني که مؤيد تحريف قرآنند و نظاير آن. به اينها مي توان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;طب الصادق و الرضا را نيزافزود همچنين حليه المتقين را که از خصوصي ترين آداب زندگي تا عمومي ترين آنها سخن به ميان آورده است. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;براي شمردن مجموعه دين وسعت و مجالي افزونتر از آن که هست نياز مي باشد ولي عجالتا مي توان همه اين را در قالب تاريخ دين بيان کرد. آيا شما دين را به هسته دار بودن و نيز عرض داشتن تقسيم مي کنيد يا به جامعيت آن به مثابه کلي واحد مي نگريد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-font-family: Zar&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoListParagraphCxSpMiddle dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; TEXT-ALIGN: justify; mso-list: l0 level1 lfo1&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-font-family: Calibri&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;2.&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Zar&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اگر&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; جواب شما آري باشد که بحث من کلا منتفي است و ادامه بحث بي مورد و اگر جوابتان بر اين امر حد و حصر داشته باشد سؤال دوم پيش مي آيد&lt;/FONT&gt;.&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; معيار شما در انتخاب از ميان اين همه احکام ضد و نقيض با خود و با دنياي امروز ما چيست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-font-family: Zar&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoListParagraphCxSpMiddle dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; TEXT-ALIGN: justify; mso-list: l0 level1 lfo1&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-font-family: Calibri&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;3.&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Zar&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;معيار شما هرچه باشد&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; يا معياري است يافته شده از همين مسير ديني ، يا معياري است فرا ديني همچون الهامي به فردي متأخر و بنا کردن مفاهيمي جديد. يافتن معيار از دل متون ديني چيزي است که به حجم دين مي افزايد و شما را يکي از مفسران و راهگشايان جديد قرار مي دهد که باز در چهارچوب دين موجود قرار يافته است و آنرا گسترش و بعد بخشيده است. اما اگر معيار شما فرا ديني و خود بسنده باشد آنگاه فرقه اي است از ميان هزاران فرقه اي که از هر ديني منشعب مي گردند. &lt;U&gt;حال سؤال اينست چگونه فرقه اي گروهي يا انجمني با جمعيتي چند هزاري مي تواند مدعي يافتن هدايتي باشد که آورنده آنرا يک ميليارد و اندي به پيغمبري مي شناسند و در زندگي خود تأثيراتي شگرف از آن حضرت داشته ومدعي اند پيام او را به نيکي در يافته اند؟&lt;/U&gt; آيا شرط عقل و انصاف نيست که ديگران حتي آن سني را محق بدانيم در سني بودنش و هکذا و هلم جرا. &lt;I&gt;من حق داشته ام مسيري را طي کنم بينديشم يا عادت کنم يا به تبع پدرانم و مسلمان شوم تو نيز به همان اندازه حق داري بينديشي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;طي مسير کني و کافر شوي. &lt;/I&gt;مدارا و رواداري ، قائل شدن به اين حق است. اما در جامعه ايده آل اسلامي هر آنکس که کافر است بايستي کشته شود يا توبه کند و اهل کتاب بايستي جزيه بدهد تا در امان بماند. بماند آنکه اگر مسلماني کافر شود بلا شک مرتد است خونش مباح. نگوييم چه کسي است که اين حکم ها را اجرا کند گفتيم که چه کسي اين روزها رجم مي کند و همين هفته پيش ديديم که رجم مي کنند و بد جوري هم مي کنند و اگر تا امروز هم نمي کردند تحت تأثير فشار خارجي نمي کنند. اگر کسي جرأت دارد امروزه بلند بگويد من کافر شده ام تا ببينيم با او چه مي کنند. همان که امروزه با دگر انديشان مي کنند آنهم جايي که بيچارگان فقط مي گويند منصف باشيم دين رواياتي ديگر نيز دارد شما يکي از آنها.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-font-family: Zar&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoListParagraphCxSpMiddle dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; TEXT-ALIGN: justify; mso-list: l0 level1 lfo1&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-font-family: Calibri&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;4.&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Zar&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دين به مثابه حقيقتي واحد هست&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; نمي توان يکي از آنرا دستچين کرد و ديگري را وانهاد اگر دين هست کافر و مرتد کشتن هست اگر دين هست ارث و ديه زن نصف مرد است و اگر دين است دختر 10 ساله به اندازه يک مرد 20 ساله محکوم است. مدرنيسم نيز يکپارچه هست&amp;nbsp;هيچ انسان مدرني نفي نمي کند که کمونيسم ، فاشيسم و جنگهاي جهاني ثمره مدرنيسم نيست و از آسمان افتاده است. اما تفاوت اين دو رويکرد در اين است که اين يکي مسئوليت مي پذيرد و در صدد رفع اشکال بر مي آيد و مي شود اتحاديه اروپا و آن ديگري مي شود سودان و برده داري و ... نمي توانيم همهنگام ديندار باشيم و تبعات دينداران ديگر را از دامان بشوييم تا بوده دين محل اختلاف بوده فرقه کشي ، سني کشي شيعيان ـ در همين&amp;nbsp;..... خودمان که به شبي همه&amp;nbsp;..... شيعه شدند آن هم دو آتشه و حسيني !!!! ـ&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;زرتشت کشي ، شيعه کشي ، مسلمان کشي و .... &lt;U&gt;آيا مي تواني خود را پيرو مجلسي بداني و بري ء شماري خود را از فتوي هاي او در صوفي کشي و ...؟&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-font-family: Zar&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoListParagraphCxSpMiddle dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 0pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; TEXT-ALIGN: justify; mso-list: l0 level1 lfo1&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-font-family: Calibri&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;5.&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Zar&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آنچه من از سير مطالب و جزوات شما&amp;nbsp;يافته ام ـ که ممکن است بر من مشتبه باشد ـ اين است که باني و مفسر اين مفاهيم و به قولي ................&amp;nbsp; است که متعلم از حضور حضرت گرديده است.&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;/SPAN&gt;اگر بر حضور حضرت در اين پروسه گردآوري مفاهيم تأکيد گردد ، ذهن را به سوي فرقه بودن رهنمون مي شود که عده اي بر اين انگشت نهاده اند و اگر بر يافتن اين مفاهيم از دل متون ديني اشاره گردد برداشتي مي شود ميان هزاران برداشتي که همگي به تکافو ادله رسيده و بر يکديگر غلبه و رجحاني نيافته اند. &lt;/FONT&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سؤال اين است به چه دليلي خداي &lt;B&gt;هادي &lt;/B&gt;اين چنين بي دقت مسير دينش را ترسيم کرده&lt;/FONT&gt; &lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;که بعد از فوت پيغمبرش فقط شش نفر به او وفادار ماندند تا بعد از قرنها انتظار کسي پيدا شده که راه اصلي که راه ائمه بوده است را نشان دهد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; مي دانم که يکي از جوابهاي حاضراين است که اين مباحث ابداعي نبوده و مسير هدايت در طي سالها بر گرده دينداران و محدثان بوده است اما غافليم از اينکه بحث کلامي ميرزا مهدي اصفهاني ، اسماء و صفاتش و نظاير آن بديع و در نوع خود اختراعي بوده است و اگر اين سخنان را به مجلسي و نظاير آنان ربط بدهيم مانند آنست که ملاصدرا تفسير قرآن بنويسد و بگويد قبل از آنکه من در مورد وحدت وجود بنويسم پيشاپيش در قرآن بر آن اشاره هايي رفته است. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-font-family: Zar&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoListParagraphCxSpLast dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 36pt 10pt 0cm; TEXT-INDENT: -18pt; TEXT-ALIGN: justify; mso-list: l0 level1 lfo1&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-bidi-font-family: Calibri&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-list: Ignore&quot;&gt;6.&lt;SPAN style=&quot;FONT: 7pt &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Zar&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اما شايد اگر بخواهم زياد ننويسم و اطاله کلام نکنم بهتر است سخن خود را با دو مطلب به اتمام برسانم. در آخر و نه در اتمام &lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;(&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-font-family: Zar&quot;&gt;last but not least&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Zar&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;) هنجار شما مسلم آن است که جاري شدن و ساري شدن احکام درست الهي در جامعه است . مردماني ديندار ، حقجو ، معارفي و مؤمن به شأن ائمه و... واقعيت جامعه نيز مشخص است . آيا واقعيت و حرکت به سمت هر هنجاري بايستی بويی از هنجار داشته باشد؟ آيا جامعه ما به سمت آن هنجار پيش مي رود؟ اگر آري پس بايستي انصار حزب الله را آيينه تمام نماي يک حزب اسلامي، کيهان را نمودار روزنامه نگاري اسلامي و قوه قضاييه را عدالت اسلامي نام نهيم و اگر بگوييم نه سؤال اين مي شود که چند سال ، راستي چند سال وقت مي خواهيم تا به اين هنجاري که هيچ مابه ازاء عيني در جامعه امروزيمان نمي يابيم برسيم؟ شايد اگر اندکي لختي وهله اي با خود خلوت کنيم بيابيم که کهکشهان به اين بزرگي ، منظومه شمسي ، کره زمين ، قاره آسيا ، کشور ايران و مايي که در اين ميان ذره اي بيش نيستم نمي توانيم ادعا کنيم که خالق اين عظمت فقط ما را به هدف اصلي رهنمون شده است و بس. اگر غير از اين را بگوييم به سمت پلوراليسم و حتي ليبراليسم هجوم برده ايم و آنگاه بسيار خوش آمديم.&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-font-family: Zar&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jul 2007 10:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hommo&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>hommo</dc:creator>
<guid>http://hommo.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Watching TV</title>
<link>http://hommo.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;برای ۱۸ تیر هیچ چیزی بهتر از این شعر راجر واترز&amp;nbsp;از آلبوم&amp;nbsp;Amused itself to death&amp;nbsp;خاطراتم را زنده نمی کند. پینک فلوید همراه ما جوانان دهه&amp;nbsp;هشتم بود موسیقی پر از اعتراض ، دوست داشتن ، فریب خوردن ، نظم و ترتیب اجباری و ... برای من که خیلی بد سلیقه ام تمام گروههای خارجی در پینک فلوید خلاصه شد و به غیر از چند آهنگ از بیتلز و نیروانا و چندتایی از گانزن روزز چیزی شیرینتر از پینک پیدا نکردم . روزهایی که ساعتها روی چمن های دانشگاه نشستیم و آهنگ On the turning away را تفسیر کردیم. روزهایی که فیلم دیوار را بارها و بارها دیدیم و از قدرت صدا و تصویر و موسیقی و نور به هیجان آمديم. شاهکار کلیپ های پینک که در حقیقت پایان داستان آن نیز بود آهنگ High hopes&amp;nbsp; از آلبوم&amp;nbsp; Devision Bell بود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;STRONG&gt;The grass was greener &lt;BR&gt;The light was brighter&lt;BR&gt;The endless river&lt;BR&gt;With friends sorounded for ever and ever&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پينک فلويد دیگر چیزی برای گفتن ندارد اما نوستالژی قوی آن هنوز در گوشه ذهن من ماندگار است.&lt;BR&gt;&amp;nbsp; آهنگ در مورد دختری است که در پی شورشهای دانشجویان چینی علیه سیاست حاکمان وقت کشته شد. جالب نکته ای است که مادر یکی از این مبارزان در مورد دخترش گفته بود شاید این دختر همان باشد. مادر گفته بود &quot;من جلوی دخترم رو گرفتم تا به میدان تیان آن من نرود ولی او خیلی تلاش می کرد آخرش از پنجره توالت فرار کرد و خودش رو به دوستاش رسوند...&quot; حزب حاکم چین اگرچه به طرز وحشتناکی دانشجویان را سرکوب کرد ولی این واقعه تأثیر عمیقی در اصلاح سياست های نظام داشت داستان ميدان تيان آن من چین یکی از باشکوهترین داستانهای جنبش دانشجویی است ایکاش بیاموزیم. و این هم شعر&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&amp;nbsp;We were watching TV&lt;BR&gt;in Tiananmen Square&lt;BR&gt;Lost my baby there&lt;BR&gt;My yellow rose&lt;BR&gt;In her bloodstained clothes&lt;BR&gt;She was a short order pastry chef&lt;BR&gt;In a Dim Sum dive on the Yangtze tideway&lt;BR&gt;She had shiny hair&lt;BR&gt;She was the daughter of an engineer&lt;BR&gt;Won&apos;t you shed a tear&lt;BR&gt;For my yellow rose&lt;BR&gt;My yellow rose&lt;BR&gt;In her bloodstained clothes&lt;BR&gt;She had perfect breasts&lt;BR&gt;She had high hopes&lt;BR&gt;She had almond eyes&lt;BR&gt;She had yellow thighs&lt;BR&gt;She was a student of philosophy&lt;BR&gt;Won&apos;t you grieve with me&lt;BR&gt;For my yellow rose&lt;BR&gt;Shed a tear&lt;BR&gt;For her bloodstained clothes&lt;BR&gt;She had shiny hair&lt;BR&gt;She had perfect breasts&lt;BR&gt;She had high hopes&lt;BR&gt;She had almond eyes&lt;BR&gt;She had yellow thighs&lt;BR&gt;She was the daughter of an engineer&lt;BR&gt;So get out your pistols&lt;BR&gt;Get out your stones&lt;BR&gt;Get out your knives&lt;BR&gt;Cut them to the bone&lt;BR&gt;They are the lackeys of the grocer&apos;s machine&lt;BR&gt;They built the dark satanic mills&lt;BR&gt;That manufacture hell on earth&lt;BR&gt;They bought the front row seats on Calvary&lt;BR&gt;They are irrelevant to me&lt;BR&gt;But I grieve for my sister&lt;BR&gt;People of China&lt;BR&gt;Do not forget do not forget&lt;BR&gt;The children who died for you&lt;BR&gt;Long live the Republic&lt;BR&gt;Did we do anything after this&lt;BR&gt;I&apos;ve a feeling we did&lt;BR&gt;We were watching TV&lt;BR&gt;Watching TV&lt;BR&gt;We were watching TV&lt;BR&gt;Watching TV&lt;BR&gt;She wore a white bandanna that said&lt;BR&gt;Freedom now&lt;BR&gt;She thought the Great Wall of China&lt;BR&gt;Would come tumbling down&lt;BR&gt;She was a student&lt;BR&gt;Her father was an engineer&lt;BR&gt;Won&apos;t you shed a tear&lt;BR&gt;For my yellow rose&lt;BR&gt;My yellow rose&lt;BR&gt;In her bloodstained clothes&lt;BR&gt;Her grandpa fought old Chiang Kai-shek&lt;BR&gt;That no-good low-down dirty rat&lt;BR&gt;Who used to order his troops&lt;BR&gt;To fire on the women and children&lt;BR&gt;Imagine that imagine that&lt;BR&gt;And in the spring of &apos;48&lt;BR&gt;Mao Tse-tung got quite irate&lt;BR&gt;And he kicked that old dictator Chiang&lt;BR&gt;Out of the state of China&lt;BR&gt;Chiang Kai-shek came down in Formosa&lt;BR&gt;And they armed the island of Quemoy&lt;BR&gt;And the shells were flying across the China Sea&lt;BR&gt;And they turned Formosa into a shoe factory&lt;BR&gt;Called Taiwan&lt;BR&gt;And she is different from Cro-Magnon man&lt;BR&gt;She&apos;s different from Anne Boleyn&lt;BR&gt;She is different from the Rosenbergs&lt;BR&gt;And from the unknown Jew&lt;BR&gt;She is different from the unknown Nicaraguan&lt;BR&gt;Half superstar half victim&lt;BR&gt;She&apos;s a victor star conceptually new&lt;BR&gt;And she is different from the Dodo&lt;BR&gt;And from the Kankanbono&lt;BR&gt;She is different from the Aztec&lt;BR&gt;And from the Cherokee&lt;BR&gt;She&apos;s everybody&apos;s sister&lt;BR&gt;She&apos;s symbolic of our failure&lt;BR&gt;She&apos;s the one in fifty million&lt;BR&gt;Who can help us to be free&lt;BR&gt;Because she died on TV&lt;BR&gt;And I grieve for my sister&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;پ. ن: برای دوستی که مرا با پینک آشنا کرد فقط حیف که گيلمور رو بیشتر از راجرز دوست داشت.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Jul 2007 12:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hommo&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>hommo</dc:creator>
<guid>http://hommo.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
