تبليغاتX
آنک انسان - اشگها و لبخندها

متن زیر نامه ای است که به یکی از دوستان نوشته ام با اندکی جرح و تعدیل می آورمش!!

جناب آقاي ................. دامت افاضاته

تنش و مجادله کلامي امروز صبح ....... مرا سربر جيب انديشه برد و بر آنم داشت تا لختي بيانديشم که چرا چنين بي سامان و از سر  غيظ بر هم مي تازيم و از چه روست که توسن سخن چنان جولان مي دهد که طاووس عقل در محاق تيرگي رفته ومجال نفس نمي يابد. با خود انديشيدم که اين صفراي بي حوصلگي از سرکنجبيني نشأت داشته و از قضا روغن بادام سردي فزوده است. درنگي ديگر بر آن داشت تا چاره اي بينديشم بر لگام زدن بر اين اسب چموش تا آرام گيرد و گرد و غبارش چشمها و دلها تيره گون نسازد. آنگاه يافتم که آنچه مسوده نگردد از اذهان فرو هشته شود ، تعارض يابد و گاه به تعارض افتد. پس لازم ديدم آنچه مي خواهم و مي جويم رابنويسم و نيک ديدم که دغدغه هاي خود را پيشاپيش به تقرير آورم تا اگر جوابي يافتم در آن بتوانم بارها و بارها مداقه کنم بلکه انوارعلمتان پرده از عقل محجوبم بردارد. اما سؤالها:

1.         موضع شما به عنوان يک فرد ديندار براي من اين چنين مشخص است. شما به دين اسلام کاملا معتقديد. اشخاصي را که به عنوان امام مي ناميد مفترض الطاعه دانسته و اصولا دين بدون آنها را نه قابل فهم مي دانيد و نه قابل توصيه ضمن آنکه مسير خداشناسي دين شناسي ، پيغمبر شناسي و ... را در سايه توجهات امامان بالاخص امام هر زمانه اي مي پنداريد و آنچه را که خارج از اين پروسه طلب شود مساوي با انکار امامان ناميده و از اصول يک فرد مسلمان به دور مي دانيد. با اين تفاصيل اولين سؤال اين است که آيا شما به تماميت دين قايليد يا نه ؟ تماميت دين يعني احکام آن اعم از نماز و روزه و حج و ... تا ديه مرد و زن و ارث و قصاص و رجم و ... همچنين تمامي حکم هاي مربوط به قتال با کفار و جزيه از انصار و برده داشتن و برده آزاد کردن. در کنار اين مطالب قرآني مي توان به صدها هزار احاديث که نقل شده و حجم قابل توجهي از آن در بحار الانوار آمده است مي توان اشاره نمود همچنين به طور مثال به احاديتي از کليني که مؤيد تحريف قرآنند و نظاير آن. به اينها مي توان  طب الصادق و الرضا را نيزافزود همچنين حليه المتقين را که از خصوصي ترين آداب زندگي تا عمومي ترين آنها سخن به ميان آورده است.  براي شمردن مجموعه دين وسعت و مجالي افزونتر از آن که هست نياز مي باشد ولي عجالتا مي توان همه اين را در قالب تاريخ دين بيان کرد. آيا شما دين را به هسته دار بودن و نيز عرض داشتن تقسيم مي کنيد يا به جامعيت آن به مثابه کلي واحد مي نگريد؟

2.        اگر جواب شما آري باشد که بحث من کلا منتفي است و ادامه بحث بي مورد و اگر جوابتان بر اين امر حد و حصر داشته باشد سؤال دوم پيش مي آيد. معيار شما در انتخاب از ميان اين همه احکام ضد و نقيض با خود و با دنياي امروز ما چيست؟

3.        معيار شما هرچه باشد يا معياري است يافته شده از همين مسير ديني ، يا معياري است فرا ديني همچون الهامي به فردي متأخر و بنا کردن مفاهيمي جديد. يافتن معيار از دل متون ديني چيزي است که به حجم دين مي افزايد و شما را يکي از مفسران و راهگشايان جديد قرار مي دهد که باز در چهارچوب دين موجود قرار يافته است و آنرا گسترش و بعد بخشيده است. اما اگر معيار شما فرا ديني و خود بسنده باشد آنگاه فرقه اي است از ميان هزاران فرقه اي که از هر ديني منشعب مي گردند. حال سؤال اينست چگونه فرقه اي گروهي يا انجمني با جمعيتي چند هزاري مي تواند مدعي يافتن هدايتي باشد که آورنده آنرا يک ميليارد و اندي به پيغمبري مي شناسند و در زندگي خود تأثيراتي شگرف از آن حضرت داشته ومدعي اند پيام او را به نيکي در يافته اند؟ آيا شرط عقل و انصاف نيست که ديگران حتي آن سني را محق بدانيم در سني بودنش و هکذا و هلم جرا. من حق داشته ام مسيري را طي کنم بينديشم يا عادت کنم يا به تبع پدرانم و مسلمان شوم تو نيز به همان اندازه حق داري بينديشي  طي مسير کني و کافر شوي. مدارا و رواداري ، قائل شدن به اين حق است. اما در جامعه ايده آل اسلامي هر آنکس که کافر است بايستي کشته شود يا توبه کند و اهل کتاب بايستي جزيه بدهد تا در امان بماند. بماند آنکه اگر مسلماني کافر شود بلا شک مرتد است خونش مباح. نگوييم چه کسي است که اين حکم ها را اجرا کند گفتيم که چه کسي اين روزها رجم مي کند و همين هفته پيش ديديم که رجم مي کنند و بد جوري هم مي کنند و اگر تا امروز هم نمي کردند تحت تأثير فشار خارجي نمي کنند. اگر کسي جرأت دارد امروزه بلند بگويد من کافر شده ام تا ببينيم با او چه مي کنند. همان که امروزه با دگر انديشان مي کنند آنهم جايي که بيچارگان فقط مي گويند منصف باشيم دين رواياتي ديگر نيز دارد شما يکي از آنها.

4.        دين به مثابه حقيقتي واحد هست  نمي توان يکي از آنرا دستچين کرد و ديگري را وانهاد اگر دين هست کافر و مرتد کشتن هست اگر دين هست ارث و ديه زن نصف مرد است و اگر دين است دختر 10 ساله به اندازه يک مرد 20 ساله محکوم است. مدرنيسم نيز يکپارچه هست هيچ انسان مدرني نفي نمي کند که کمونيسم ، فاشيسم و جنگهاي جهاني ثمره مدرنيسم نيست و از آسمان افتاده است. اما تفاوت اين دو رويکرد در اين است که اين يکي مسئوليت مي پذيرد و در صدد رفع اشکال بر مي آيد و مي شود اتحاديه اروپا و آن ديگري مي شود سودان و برده داري و ... نمي توانيم همهنگام ديندار باشيم و تبعات دينداران ديگر را از دامان بشوييم تا بوده دين محل اختلاف بوده فرقه کشي ، سني کشي شيعيان ـ در همين ..... خودمان که به شبي همه ..... شيعه شدند آن هم دو آتشه و حسيني !!!! ـ  زرتشت کشي ، شيعه کشي ، مسلمان کشي و .... آيا مي تواني خود را پيرو مجلسي بداني و بري ء شماري خود را از فتوي هاي او در صوفي کشي و ...؟

5.         آنچه من از سير مطالب و جزوات شما يافته ام ـ که ممکن است بر من مشتبه باشد ـ اين است که باني و مفسر اين مفاهيم و به قولي ................  است که متعلم از حضور حضرت گرديده است.  اگر بر حضور حضرت در اين پروسه گردآوري مفاهيم تأکيد گردد ، ذهن را به سوي فرقه بودن رهنمون مي شود که عده اي بر اين انگشت نهاده اند و اگر بر يافتن اين مفاهيم از دل متون ديني اشاره گردد برداشتي مي شود ميان هزاران برداشتي که همگي به تکافو ادله رسيده و بر يکديگر غلبه و رجحاني نيافته اند. سؤال اين است به چه دليلي خداي هادي اين چنين بي دقت مسير دينش را ترسيم کرده که بعد از فوت پيغمبرش فقط شش نفر به او وفادار ماندند تا بعد از قرنها انتظار کسي پيدا شده که راه اصلي که راه ائمه بوده است را نشان دهد؟ مي دانم که يکي از جوابهاي حاضراين است که اين مباحث ابداعي نبوده و مسير هدايت در طي سالها بر گرده دينداران و محدثان بوده است اما غافليم از اينکه بحث کلامي ميرزا مهدي اصفهاني ، اسماء و صفاتش و نظاير آن بديع و در نوع خود اختراعي بوده است و اگر اين سخنان را به مجلسي و نظاير آنان ربط بدهيم مانند آنست که ملاصدرا تفسير قرآن بنويسد و بگويد قبل از آنکه من در مورد وحدت وجود بنويسم پيشاپيش در قرآن بر آن اشاره هايي رفته است.

6.        اما شايد اگر بخواهم زياد ننويسم و اطاله کلام نکنم بهتر است سخن خود را با دو مطلب به اتمام برسانم. در آخر و نه در اتمام  (last but not least) هنجار شما مسلم آن است که جاري شدن و ساري شدن احکام درست الهي در جامعه است . مردماني ديندار ، حقجو ، معارفي و مؤمن به شأن ائمه و... واقعيت جامعه نيز مشخص است . آيا واقعيت و حرکت به سمت هر هنجاري بايستی بويی از هنجار داشته باشد؟ آيا جامعه ما به سمت آن هنجار پيش مي رود؟ اگر آري پس بايستي انصار حزب الله را آيينه تمام نماي يک حزب اسلامي، کيهان را نمودار روزنامه نگاري اسلامي و قوه قضاييه را عدالت اسلامي نام نهيم و اگر بگوييم نه سؤال اين مي شود که چند سال ، راستي چند سال وقت مي خواهيم تا به اين هنجاري که هيچ مابه ازاء عيني در جامعه امروزيمان نمي يابيم برسيم؟ شايد اگر اندکي لختي وهله اي با خود خلوت کنيم بيابيم که کهکشهان به اين بزرگي ، منظومه شمسي ، کره زمين ، قاره آسيا ، کشور ايران و مايي که در اين ميان ذره اي بيش نيستم نمي توانيم ادعا کنيم که خالق اين عظمت فقط ما را به هدف اصلي رهنمون شده است و بس. اگر غير از اين را بگوييم به سمت پلوراليسم و حتي ليبراليسم هجوم برده ايم و آنگاه بسيار خوش آمديم.

+ نوشته شده توسط انسان در شنبه 1386/04/23 و ساعت 14:17 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin