تبليغاتX
آنک انسان - زبان مرید پرور

ویتگنشتاین می گوید "كل زبان، شامل زبان و اعمالى را كه در آن بافته شده است، بازى زبانى مى نامم" (بند ۷ كتاب پژوهش هاى فلسفى) او باز می نماید که انسانها درگیر بازی زبانی مختلفی هستند به تناسب موقعیت و شأن اجتماعیشان. بازی زبانی متخصصین فنی ، چیزی سوای فیلسوفان است و آن نیز متفاوت از الهیون. ویتگنشتاین نشان می دهد که کلمان و واژه ها و به طور کلی زبان در فرآیند اجتماعی شدن و شکل زندگی فرا گرفته می شوند. از طرفی دیگر همانگونه که زبان از زندگی ما شکل می گیرد و نضج می یابد ، به همان شکل به زندگی شکل می دهد و تأثیر می گذارد. زبان ما پر از رمز و استعاره و کنایه است. می خورم ما می خورم نیست، همانگونه نمی خورممان نیز نمی خورم نیست. دقت کرده اید که وقتی به کسی می گوییم بفرمایید داخل تا چه حد تعارف می کنیم. حتی انتقادهای ما نیز پر است از پرده پوشی و ابهام. وقتی تعارفی را رد می کنیم دلیل های غیر واقعی می آوریم. زبان ما این چنین مغلق است خودمان نیز تحت تأثیر زبانمان مغلق هستیم به راستی نمی توان تشخیص داد که چه وقتی دلمان می خواهد چایی بخوریم و چه وقتی نمی خواهد. انتخاب کردنمان زیاد بر اساس پایه و اساس منطقی و با سیر مشخص نیست. بیشتر الله بختکی است. ممکن است بگوییم چایی میل نداریم اما لحظه ای بعد پشیمان شویم که دلمان می خواست چرا نخواستیم. نیاموخته ایم که انتخاب کنیم. انتخاب در فضای آزاد و فارغ از هرگونه اجباری شکل می گیرد در جامعه ای که حتی تنوع غذاییش بسیار محدود است انتخاب معنی ندارد. زبانمان نیز اجازه ابراز منیتمان را نمی دهد کلمه ما بهتر از من است و این معمولا من است که انتخاب می کند.

من به فارسی می‌نویسم ولی با این زبان مشکل دارم. زبان رایج زبان بنده‌پرور، توسری‌خورده، عرفان‌زده، دینخو، شعرناک، کم‌حوصله، ولنگ‌وواز و شلخته‌ای است. من زبانی می‌خواهم سکولار، فاخر، سربلند و دقت‌پذیر. زبان رایج هنوز زبان یک "پابلیک" مُدرن نیست و من نمی‌توانم در آن نقش یک "پابلیک اینتلکتوآل" را بازی کنم. نوشتن به زبان توده خطرناک است. تو باید استدلالت را ساده کنی و اما و اگرها را برداری و بدین منظور باید سخت به خودت اطمینان داشته باشی. من اما این اطمینان را ندارم و نمی‌خواهم داشته باشم. من بدان فکر نمی‌کنم که برای که می‌نویسم. در انتخاب سبک و واژگان هیچ عمدی ندارم و مخاطب خاصی را در نظر نمی‌گیرم. عده‌ای این هنر را دارند که هم درست و سالم بنویسند و هم ساده. من ندارم. من میان ادبیات و فلسفه مرز می‌کشم و این دو را دو چیز متفاوت می‌دانم. فلسفه را تفکر مفهومی دقیق و استدلالی می‌دانم و از این رو از سخنوری ادیبانه می‌پرهیزم. نوشتن برای من یعنی شکافتن و ترکیب کردن و استدلال کردن. مخاطبانم کسانی اند که با استدلال من همراهی کنند یا مستدلانه در مقابل آن بایستند.

 

+ نوشته شده توسط انسان در دوشنبه 1386/02/31 و ساعت 18:25 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin