تبليغاتX
آنک انسان

به جرأت می توان گفت جامعه ما تنها جامعه ای است که در آن مردگان اهمیتی افزونتر از زندگان دارند. برای هر مرده ای روزها مراسم می گیریم ، تعزیه و هفته و چهلم و سالگرد و... و باز تا مدتها سعی می کنیم پیش صاحبان عزا شوخی نکنیم و نخندیم. اما آنگاه که نوبت شادی و جشن و سرور است به یکباره همه چیز را سر هم بندی می کنیم . بلد نیستیم شادی کنیم ، اگر تلاش کنیم که از عرف زمانه فراتر رویم ، فاجعه به بار می آوریم. از این روست که خندیدن را جرم می پنداریم ، سبکسری می دانیم اگر کسی در رستوران به صدای بلند بخندد.

بودش ما با فاجعه گره خورده است. بحران برای ما آب حیات است. می توانیم در پشت بحران پنهان شویم، تقصیر به گردن دیگران بیندازیم و از فعالیت مثبت و تولید بگریزیم زیرا که بحران به خواست ما نیست، او همه چیز را خراب می کند ، باعث تمام مشکلات است ، پس دست می گذاریم روی دست و نظاره می کنیم پایان داستان ، پیشتر گفتم که ما مردمان صبوری هستیم ، پس می توانیم سالیان سال به بحران خود آفریده بنگریم ، آنرا دستمایه سکون و سکوتمان قرار دهیم و همچنان که ۱۴ قرن صبر کرده ایم تا روز قیامت نیز صبر کنیم. بزرگترین بحران جامعه دینی - شیعی ما خلافت و امامت است. چون بحران فرا رسید همه چیز از کنترل ما خارج شد، تمام انحرافات و کج روی ها هم هنگام بوجود آمد و ما با استخوانی در گلویمان صبر کردیم ، صبر ، صبر و صبر. اما اگر نیک بنگریم ما خود دوست داریم به همه چیز رنگ و بوی فاجعه بدهیم. میوه فاجعه ، مصیبت است و نمود مصیبت گریه است ، جامعه ما در فاجعه است ، پس مصیبت زده است و چون مصیبت زده است پس باید و حق دارد بگرید. فاجعه اولین که پیشتر ذکرش رفت ، در لابلای تاریخ نیست ،آن فاجعه و تبعات آن چون کشته شدن امام اول و سوم ، صلح امام دوم ، .... و غیبت امام دوازدهم هنوز در جامعه جریان دارد، گویی هر روز تمام این فاجعه ها اتفاق می افتد و این نه از سر مسئولیت پذیری که دقیقا بالعکس از سر رفع مسئولیت است. ما فاجعه را بیاد داریم، ما از آن فاجعه بیزاریم و برای آن فاجعه داغدار و گریانیم. این گونه است که هر یکسال در مجالس دینی همه چیز تکرار می شود. سخنان همان سخنان است ، توصیه ها ، اشعار ، سخنرانی ها و .... این یعنی امروز، امروز نیست، روزی است مانند " ۱۴۰۰ سال پیش در چنین روزی ... ". این همانندی در آخر به این همانی می رسد.

این که ما این چنین در خودیم ، افسرده و جویای گریه ایم ، ابعادی وسیعتر و دلایلی افزونتر از آنچه گفته شد دارد ، اما نباید فراموش کرد که تکرار تاریخ جامعه را داغدار و بحران زده نگه می دارد و آدمیانی که در مقابل بحران آموخته اند و البته توصیه شده اند که صبر کنند، چاره ای جز تخلیه کردن خود با گریه ندارند. آرامش پس از گریه ، بی انرزی است اما خنده هیجان بر می انگیزد و به پیش می راند. برای مردمان ما شادی کردن بد است چون به بد بازی کردن نقش خود تعبیر می شود. چون به بی بندو باری ، سبکسری و بی ادبی ختم می شود. اما برای خروج از این بحران باید ذهن بحران زده را قدمی به پیش راندو خنده به جای گریه زیباترین رانه ذهن انسان است. بر سر کوی و برزن بزنیم و برقصیم و بدانیم که دنیا به دست مردمان شاد ساخته می شود.

+ نوشته شده توسط انسان در سه شنبه 1386/05/30 و ساعت 19:40 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به اطلاع امت شهید پرور می رساند از آنجایی که خانم رها طی یک جانبازی سلحشورانه ، اقدام به نجات یک رأس گربه (واحد شمارش گربه چیه؟) نموده است ؛ بدین وسیله از طرف عیال محترمه و نیز بنده حقیر فقیر سراپا تقصیر از زحمات ایشان تقدیر و تشکر به عمل آمده و از خداوند خواستار توفیق روزافزون و کامیابیشان هستیم. در پایان آمادگی خود را برای حضانت از این گربه آزاده اعلام می داریم.

                                                                                                                  امضاء        
عیال و من     
۲۹ مرداد سنه ۸۶ 

+ نوشته شده توسط انسان در دوشنبه 1386/05/29 و ساعت 10:55 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اين مقاله زیبا را از دکتر نیکفر بخوانید.

پ.ن: ضمنا اخیرا نیکفر سه مقاله دیگر نیز در سه شماره مجله مدرسه در مورد اصلاح گری دینی آورده است که خواندن آنها خالی از لطف نیست.

+ نوشته شده توسط انسان در چهارشنبه 1386/05/24 و ساعت 11:1 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 این مطلب ( با فیلتر ) را از سید ابراهیم نبوی خواندم. نوشته چندان مهمی نیست اما ۳ جمله آخر نوشته ...
+ نوشته شده توسط انسان در چهارشنبه 1386/05/24 و ساعت 10:37 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ولتر می نویسد:

آگوستین مقدس با بیان " ایمان دارم چون یاوه است ، ایمان دارم ، چون ناممکن است " سخن را تمام کرده است. چنین عبارتهایی که زمینیان به آن شطحیات می گویند در الهیات کاملا شریف محسوب می شود. معنی آنها چنین است: آنچه در چشم میرندگان یاوه و ناممکن است ، در نگر خدا چنین نیست. خدا گویا با همین گزافه کاری این چیزهای ظاهرا یاوه را وحی کرده ، پس من باید به آنها ایمان داشته باشم.
وکیل اما اجازه ندارد در دادگاه چنین گوید. اگر شاهدی بگوید " من شهادت می دهم که متهم در حالی که در مارتینیک در گهواره خوابیده بود، کسی را در پاریس کشت و هر چه این موضوع ناممکن تر جلوه کند من بدان بیشتر باور دارم " او را یکسر به دیوانه خانه می فرستند. ولی وحی ، معجزه و ایمانی که بر چیزهای ایمان پذیر مبتنی است به نظم کاملا متفاوتی از کاینات تعلق دارد.

نقل از کتاب شگردها  امکانها و محدودیتهای بحث با بنیادگرایان ، نوشته هربرت شلایشرت

بشکنید برادران من این لوحهای نو کهن را!

+ نوشته شده توسط انسان در سه شنبه 1386/05/23 و ساعت 20:46 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یکی از شکل دهنده های اهداف انسان ، نگاهی است که او به غایت جهانش دارد. به زعم عده ای زندگی مهم می شود اگر در آن تکرار باشد، پايان کار دوباره آغاز راه شود و انسان فنا را پشت سر گذاشته و ابدی شود. همهنگام می توان نگريست به اندیشه ای که همه چیز را یکبار می بیند و یکبار باور می کند. به زعم او تجربه ای تکرار شونده در پیش نیست هر آنچه هست همين است و چاره ای جز باور به آن نيست.

اما اثر نگرشهای فوق به نحو قابل توجهی متفاوت است. اگر جهان به نحو فزاينده ای تکرار شود زندگی کابوس می شود. اگر مغولها بارها و بارها به ایران حمله کنند کابوس وحشت هیچ کس را رها نمی کند اما اینک به سادگی می توان از اعرابی سخن گفت که وارد ایران شدند بامهای زرتشتیان را کوتاه تر کردند از بامهای مسلمان.  و چه بناها و يادبودها نسوزاندند. چرا که اعراب فقط یکبار حمله کردند. اگر بایستی انتخابی کنیم، سخت است که از غایت کار مطمئن شویم هر یک از دو طرف را که انتخاب کنیم باز نمی توانیم حسرت آن انتخاب يا بهجت اين انتخاب را داشته باشیم. مثالی می زنم : دو دوست يکی انتخاب می کند کار بکند و دیگری انتخاب می کند درس بخواند. آیا پس از گذشت سالها می توان در مورد تصمیم هر یک از اینان سخن گفت؟ این فقط یک انتخاب است و نه چیز دیگر. این انتخاب هیچ وقت بدیل خود را نشان نمی دهد. اگر بخواهیم قضاوت کنیم باید دوباره مجال انتخاب را فراهم کنیم و آنگاه کارنامه هر یک بسنجیم. اما حیف که تکراری وجود ندارد و چه خوشبختیم که این تکرار اتفاق نمی افتد. ما هیچ وقت نمی توانیم سایه مهیب تکرار را بر زندگیمان تحمل کنیم. تکرار شدن دردناک است. اما یکبار هم قابل قبول نیست. نمی توان از آن دفاع کرد. چرا که نقیض و مشابه ندارد. یکبار قبول نیست. یکبار هیچ است.
انسانی که غایت محور و آخرالزمانی باشد کارش راحتتر است، برایش انتخاب چندان شوری برنمی انگیزد. برای او هرچه باشد اول و آخر این کتاب مشخص است. هر آنچه در این میان تقلا بیشتر کنیم تأثير چندانی در وقت و کیفیت آنچه باید اتفاق بیفتد ندارد. این نگرش انسان را سربه زیر و متحمل می کند ، او می تواند تا روز قيامت صبور باشد. صبر می کند، ظلم را تحمل می کند، برایش مهم این است که آن روز زودتر اتفاق بیفتد و او سریعتر به جاودانگی برسد.. امروز مهم نیست ، امروز یکبار است در میان آن چندين بار. روزی که اغاز می شود و پایان ندارد. و پس از آن تکرار ... تکرار ... و  تکرار.

اندیشه ای که می تواند به خود بقولاند که این انتخاب فقط یکبار اتفاق می افتد ، دقت می کند ، مسئولیت می پذیرد و خود را فریب نمی دهد. او می داند این اولین و آخرین انتخاب اوست. و نیز او لذت می برد. او درد نیز می کشد دردی که پله ترقی او برای انتخابهای بعدی است چرا که او هربار می آموزد که فرصتش فقط یکبار است. ترحمی نیست. تعارفی هم نیست. پایان کار همیشه پایان کار است. او نمی تواند خود را فریب دهد. روزی آیا می تواند دوباره انتخاب کند؟ نه مسلم آنست که کار همینجا تمام می شود. او درمقابل هيچ، عمری جاودانه دارد. ۶۰ سال عمر او آنقدر زیاد است که می تواند خود را جاودانه بداند اما همهنگام مراقب است که از هر لحظه لحظه این عمر فایده ببرد و فایده برساند. او مراقب و دوست ثانیه هاست. زمان برای او بسیار مهم است.

باور کردن به روز واپسین شخصیت انسانها را شکل می بخشد. قبول کردن این طرف یا آن طرف می تواند ما را فعال یا خموده کند. مهم این است که بدانیم آیا تکرار را دوست داریم یا به روزی که بایستی همه چیز از نو شروع شود باور نداریم. اما در نهایت این نیز خود یک انتخاب است. انتخابی که پس از مرگ دیگر امکان واگشایی و ارزیابی آنرا نداريم. تمام انتخابها از جمله این انتخاب غیر قابل سنجش و به طرز دردناکی پذيرفتنی اند. انتخاب و يا عدم انتخاب باور به روز قضاوت نيز خود يک انتخاب است.

+ نوشته شده توسط انسان در چهارشنبه 1386/05/17 و ساعت 19:25 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin